۱.رفتار پدر و مادر با بچهها، چطور ترازوی موفقیتشان را تنظیم میکند؟
معمولاً پدرها و مادرها را از روی رفتارشان با بچهها به چند دسته تقسیم میکنند. این سبکهای رفتاری، یک جورایی مثل کودی است که باغبان برای رشد درخت به کار میبرد. اگر کود مناسب باشد، درخت تناور و پربار میشود و اگر نامناسب باشد، رشد درخت را مختل میکند.
سبک مقتدرانه (همراه با عشق و قانون) :
این سبک، همان کود طلایی است. در این خانوادهها، پدر و مادر به حرفهای بچه گوش میدهند، برایش احترام قائل هستند و او را درک میکنند. در عین حال، برای انجام کارها، از جمله درس خواندن، یک سری قوانین مشخص و منطقی دارند. مثلاً به فرزندشان میگویند: «عزیزم، میدانم خستهای، اما بیا یک ربع دیگه استراحت کنیم و بعد برسیم به تکالیف. من کنارت میمانم تا هر سوالی داشتی بپرسی.» این بچه میبیند که والدینش پشتیبان او هستند و درس برایشان مهم است، اما این اهمیت با زور و فشار همراه نیست. نتیجه این میشود که بچه، انگیزه درونی پیدا میکند. یعنی خودش دوست دارد درس بخواند، نه اینکه فقط برای رضایت پدر و مادر این کار را بکند. این بچهها معمولاً مسئولیتپذیرتر هستند و برای آینده خودشان برنامه دارند.
سبک مستبدانه (فقط دستور و کنترل) :
این مدل والدین، مثل یک ژنرال عمل میکنند. فرمان میدهند و توقع اطاعت بیچون و چرا دارند. مدام به بچه میگویند: «چند بار بگم برو درس بخون!» و اگر نمره کم بیاورد، سرزنش یا تنبیه میشود. اینجا خبری از «چرا» و «چگونه» نیست. بچه مدام تحت فشار روانی است. ممکن است در کوتاهمدت، بچه از ترس، درس بخواند، اما در بلندمدت، این اضطراب مداوم، اعتمادبهنفسش را نابود میکند. فکر میکند اگر یک نمره کم بیاورد، ارزشش را از دست میدهد. نتیجه این میشود که یا از درس زده میشود و بیحوصلگی سراغش میآید، یا آدمی مضطرب و کمالگرا بار میآید که از شکست میترسد و جرئت امتحان کردن راههای جدید را ندارد.
سبک سهلگیرانه (بیقید و شرط، رها کردن) :
این والدین هم که از سر دلسوزی یا کمحوصلگی، همه چیز را برای بچه آزاد گذاشتهاند. نه نظارتی بر درس دارند، نه قانونی برای وقت خواب یا بازی. بچه هر کاری دلمان بخواهد میکند. اینجا بچه لوس و بیمسئولیت بار میآید. چون یاد نگرفته برای رسیدن به یک هدف (مثلاً قبولی در امتحان) باید تلاش کند و خودش را منظم کند. طبیعی است که در درس هم این بینظمی خودش را نشان بدهد. ممکن است بچه باهوشی باشد، اما چون کسی به او یاد نداده برای درس وقت بگذارد و با سختیهایش کنار بیاید، به مرور زمان از بقیه عقب میماند.
۲.خانه، فقط جای خواب نیست؛ قشنگترین کلاس درس دنیا
خیلی از ما فکر میکنیم یادگیری فقط توی مدرسه اتفاق میافتد، اما خانه هم یک مدرسه بزرگ است. پدر و مادرها میتوانند با یک سری کارهای ساده، خانه را به یک محیط عالی برای درس خواندن تبدیل کنند.
محیط امن و بیدغدغه :
اولین چیز، آرامش است. بچهای که در خانهای پرتنش و پر از دعوا زندگی میکند، اصلاً تمرکز لازم برای درس خواندن را ندارد. ذهنش درگیر حرفهای پدر و مادر است. ایجاد یک محیط امن و پر از محبت، بزرگترین کمک به تمرکز بچه است.
وقت مشخص برای درس خواندن :
خوب است که یک بازه زمانی مشخص در طول روز، مثلاً از ساعت ۵ تا ۷ عصر، به عنوان «وقت درس و مشق» تعریف شود. در این ساعات، همه اعضای خانواده سعی میکنند تلویزیون را خاموش کنند و سر و صدای اضافی نداشته باشند. اگر پدر یا مادر هم در آن ساعت مشغول کتاب خواندن یا کار شخصی باشند، تأثیرش دوچندان میشود. بچه میبیند که همه اهل مطالعه هستند، نه اینکه فقط او را به اتاق بفرستند و خودشان پای تلویزیون بنشینند.
تشویق ، جایگزین سرزنش :
به جای اینکه مدام به نمره ۱۸ بچه گیر بدهید که چرا ۲۰ نگرفتی، او را برای تلاشی که کرده تشویق کنید. مثلاً بگویید: «دیدم امروز چقدر برای حل مسئله ریاضی وقت گذاشتی، واقعاً به خودت افتخار میکنم که اینقدر پشتکار داری.» این حرف ها، اعتمادبهنفس بچه را به شدت بالا میبرد و به او میفهماند که ارزش او فقط به نمرهاش نیست، بلکه به تلاش و پشتکارش است. همین باعث میشود انگیزه بیشتری برای ادامه راه پیدا کند.
۳.پل ارتباطی خانه و مدرسه، چرا اینقدر مهم است؟
خیلی از والدین فکر میکنند وظیفهشان تمام میشود وقتی بچه را میرسانند به در مدرسه. اما این تازه شروع ماجراست. ارتباط قوی بین خانه و مدرسه، مثل یک پل محکم است که موفقیت تحصیلی بچه از روی آن عبور میکند.
شرکت در جلسات اولیا و مربیان :
این جلسات فقط برای این نیست که معلم از نمرات بگوید. اینجا بهترین فرصت است که والدین با معلم صحبت کنند و بفهمند فرزندشان در مدرسه چه رفتاری دارد. آیا فقط درسخوان است یا اهل مشارکت در فعالیتهای گروهی هم هست؟ آیا با بچههای دیگر ارتباط خوبی دارد؟ معلم هم از این طریق میتواند از مشکلات احتمالی بچه در خانه یا روحیاتش باخبر شود و بهتر بتواند به او کمک کند. وقتی بچه میبیند پدر و مادرش برای صحبت با معلم وقت میگذارند، میفهمد که مدرسه و درس برایشان اهمیت دارد. این خودش یک انگیزه قوی است.
فقط پیگیری نمره نیست :
ارتباط با مدرسه فقط به جلسات اولیا و مربیان ختم نمیشود. گاهی یک تماس کوتاه با معلم برای پیگیری یک موضوع، یا شرکت در برنامههای فرهنگی مدرسه، نشان میدهد که خانواده پای کار است. این همکاری دوطرفه باعث میشود معلم هم شناخت بهتری از دانشآموز پیدا کند و بتواند روش تدریس یا برخورد خود را با او متناسب کند.
جمع بندی
در آخر میتوانیم نتیجه بگیریم که یک دانشآموز موفق، یک تنهایی ساخته نمیشود. موفقیت تحصیلی او حاصل یک مثلث طلایی است: خود دانشآموز، معلم و مدرسه، و مهمترین رأس این مثلث، یعنی خانواده. خانوادهای که با روش تربیتی درست (سبک مقتدرانه) به فرزندش شخصیت و انگیزه میدهد، خانهای امن و آرام برای درس خواندن او فراهم میکند، و با مدرسه ارتباطی مستمر و سازنده برقرار میکند، در واقع بزرگترین سرمایهگذاری را برای آینده فرزندش انجام داده است. سرمایهای که سودش نه فقط در نمرات عالی، که در ساختن انسانی توانمند، بااعتمادبهنفس و مسئولیتپذیر برای جامعه فردا خواهد بود. پس بیایید از امروز بیشتر به نقش بیبدیل خود به عنوان خانواده در این مسیر مهم فکر کنیم.